پرواز دسته جمعی مرغابیان شاد
بر پرنیان آبی روشن
در صبح تابناک طلایی
آه
ای آرزوی پاک رهایی.
چند شب قبل اس ام اسی به این مضمون دریافت کردم که: فرض کن نخستین روز وزیدن نسیم آزادی در این سرزمین است،اولین کاری که می کنی چیست؟ جواب دادم اولین کاری که می کنم این است که فیلترشکنهای داخل سیستمم را پاک می کنم. از جواب خودم که به مسئله ی فیلترینگ و آزادی بیان مربوط می شود می گذرم و کمی به خود سئوال می پردازم.
این سئوال، سئوال تأمل برانگیزی است.آزادی شعار و کلمه ی مقدس بسیاری از افراد، جماعات و احزاب در طول تاریخ بوده است. کسی پیدا نمی شود به آزادی به دیده ی تحقیر بنگرد و آن را نخواهد. سعدی نیز که می گوید: «من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم» منظورش چیز دیگریست. در واقع او آزادی را در بودن با یوسف می داند اگر چه در زندان باشد.به تعبیر دیگر او خواهان آزادی درونی است حتی به قیمت از دست دادن آزادی ظاهری یا بیرونی.
هر گاه این سئوال را از کسی می پرسی که خوب، بعد از اینکه آزادی را بدست آوردی چکار می کنی؟ برای مدتی گیج و منگ می شود و نمی داند چه بگوید. چون واقعاً به این نیندیشیده است که برای بعد از آزادی چه برنامه ای دارد و می تواند چکار کند. همانند پرنده ای که برای مدت طولانی در قفس گرفتار بوده است و هنگامی که در قفس برایش باز می شود نمی تواند پرواز کند. حال یا به قفس عادت کرده و یا پرواز را فراموش کرده است و شاید هم نمی داند به کجا پرواز کند. وضعیت بردگان در آمریکا بعد از پیروزی جنبش آزادی بردگان نیز چنین بود. وقتی که نهضت آزادی بردگان پیروز و برده داری لغو شد، اربابان برده ها را آزاد و رها کردند. اما بعداً چه اتفاقی افتاد؟ برده ها با پای خود پیش اربابان سابقشان بازگشتند. چرا چنین شد؟ چون آنها خارج از قفس هیچ کاری برای انجام دادن نداشتند. اصلاً به دنیای بیرون قفس فکر نکرده بودند و نمی توانستند آن بیرون دوام بیاورند و استقلال و آزادیشان را حفظ کنند.
با این بحث به یاد «آیزایا برلین» و مقولات دوگانه ی آزادیش یعنی «آزادی منفی» یا «آزادی از» و «آزادی مثبت» یا «آزادی در» می افتم که تا حدودی با آنچه گفتم مطابقت دارد. به طور خلاصه آزادی منفی از قلمروهایی بحث می کند که انسان در آن به انجام امورش آزاد است و دخالت دیگران در آن قلمرو به حداقل می رسد. به عنوان مثال با ممانعت از تجاوز دولت به حوزه های زندگی فردی و اجتماعی انسانها قلمرویی برای رفتار آزاد آنها شکل می گیرد و مفهوم «آزادی از» تحقق می یابد. اما آزادی مثبت به منزله ی صاحب اختیار خود بودن است که از عقلانیت انسان سرچشمه می گیرد.
در مثال بردگان، آنها وقتی رها می شوند به قلمروی وارد می شوند که از دخالت اربابان در امان هستند یعنی آزادی منفی دارند اما چون نمی توانند استقلالشان را حفظ کنند و صاحب اختیار خود باشند فاقد آزادی ایجابی یا مثبت هستند.
البته نمی خواهم از این بحث نتیجه بگیرم که آزادی مثبت به تنهایی کافیست و یا حتی برتر از آزادی منفی است.فراموش نکنیم که آزادیهای سیاسی مانند آزادی بیان و اندیشه از نوع آزادی منفی هستند. به گمان من این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و یکی بدون دیگری ناقص است. چیزی که اهمیت دارد این است که به هر دو نوع آزادی بیندیشیم. تنها به فکر رهایی از قفس نباشیم و برای بیرون از آن نیز چاره جویی کنیم، برنامه داشته باشیم و آن را بسازیم.


